تبليغاتX
شوشتر نگار
آقااجازه یکشنبه 31 اردیبهشت1391 3:5 بعد از ظهر
                          

آقا اجازه ،

دستمو بالا گرفتم

یعنی نگاهی کن که می خواهم بخندم!

دانم دلت اندوهناک و چشم نمناک

که اقتضای کودکی، شیرین زبانی  ست !

آقا اجازه ،

سرمه پوشم !؛لیک هر رنگ

که خنده ها را هدیه دارد دوست دارم .

از سرمه ای بیزار ولی تسلیم هستم

آقا،ولی درد مگوی من نهانی ست!

آقا اجازه،

بند انگشتم نگاهی

میلی به سوی خالق دادار دارد

تا با زبان بی زبانی باتو گویم

این موهبت ها ی خداوند جهانی ست . 

آقا اجازه ،

رخصت بده اندک بخندم!

تا در کلاس تو بمانم

انگشت دستانم نظر کن!؟

سوی خدا ی مهربانی ست.

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

روز زن مبارک شنبه 23 اردیبهشت1391 1:46 قبل از ظهر

زهرا را یک زن می نامند که شان نزول کوثر است ، دختر با محبت رسول خدا،همسر وفادار امام ،مادر مهربان حسنین ،گوهربی همتای خلقت ، فخر آفرینش که هر چه زاده شود در قیاس با فرزندانش نمی گنجد . زهرا سرچشمه عاشوراست و قیامی که دین محمد (ص) را بپا داشت از دامان او ریشه گرفت و صلحی که مکر حیله گران را به خودشان برگرداند از آموزه های اوست و فریادی که پیام کربلا را منتشر ساخت و ماندگار نمود از گلوی زینبش دمیده می شود تا برای همیشه بماند که زن زیر بنای آزادگی و آزادیخواهی ست و زن به زنده گان زندگی می دهد تا در این زندگی جاودانگی را رقم زنند .

زهرا مفهوم زن را بیان کرد تا دوست پدر و همراه همسر و مادر فرمانده آزادگی بشریت و همه تاریخ در یک گردش چشم انقلاب بزرگ بپا کند و به عظمت و شکوهش بنازد که این زن گوهر بی بدیل و گرانبهای خلقت ام النسا تاریخ ست و هر چه مادر وجود دارد از او زاده شده اند و زن با او معنا می یابد و هر راهی بدون او بیراهه می شود که نام فاطمه بریدن از وابستگی هایی ست که به بیراهه می کشانند و تکلم این نام آمدن در طریقی ست که حب حبیب را در دل خواهد کاشت و زنان باید سر بر آسمان بسایند که زاد روز محبوبه رسول و کاملترین مقتدای امام و والاترین مادر را به نام آنان نام نهاده اند تا ابهت تکریم شان که در سوره های کتاب خدا نگاشته شده اند به همه مخلوقات نشان داده شود و یقین بدارند که تا زن نباشد خط سرخ شهادت جاری نخواهد شد و ترسیم این خط در بستر تاریخ از وجود اوست .

روز ظهور گوهر گرانبهای خلقت و معنای زن حضرت فاطمه زهرا بر شیر زنان سرزمین اسلامی مبارک باد.

بر دستهای چروکیده اما پر از مهر مادرم بوسه می زنم و از او می خواهم برای فرزندش دعا کند تا با این دعایی که پشت سر دارم عاقبت به خیر شوم و ای کاش در این روز بزرگ از کوتاهی هایم بگذرد اما مادر مگر می شود نگذرد  ای همه هستی ام و هستی ها.

از همسرم به پاس همه محبتها و تلاشهایش و تحملهایش و نیز تربیت فرزندان صمیمانه تشکر و قدردانی می کنم و با تقدیم خالص ترین سلام می گویم روزت مبارک.

 

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

من معلمم چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 10:33 قبل از ظهر

روز معلم که می شود اهرم های تبلیغاتی بکار می افتند و نمودارهای عملکردی رو به آسمان ترسیم می شوند من نیز بی خبر از این نمودارها معلمم فقط می توانم به خودمان تبریک بگویم دریغ از یک لبخند ی که مسئولین نثار کنند ! ودر این امواج متلاطم خود را نگه می دارم و می خندم! می دانم که مارا نمی شناسند من معلمم همانی که اندیشه را دریغ نخواهم کرد و گلوله ها در همه ادوار مغزمان را نشانه خواهند رفت چون سفیران داناییم و سپید مویی  نقطه کمال ما ست و ازسپید موی رستم دستان زاده می شود. من معلمم و در گرد و غبار گچ آلود سرفه ای خواهم کرد تا ریه هایم که با طعم گچ مانوس گشته اند دوباره حیات یابند ! تکنولوژی  را با شیوه هایم خسته کرده ام  و مدرسه ام را در بیهوشی محض هوشمند نموده اند ! اما به گچ عادت کرده ام و از دوران پدر بزرگ در خانه ای که دیوارهایش گچ بری شده اند سکونت دارم و دیوارهای گچی که زودتر از همه دیوارها خنک می شوند تکیه گاهم قرار می گیرند تا در بی گچی روزگار ریه هایم متورم نشوند ! من معلمم با دنیایی از نامهربانیهایی که در دل دارم اما مهربانم و آیین روزگار با مهربانان مهربانی نکرده است! من معلمم که پا در راه انبیا نهاده ام تا صدای شکوه گر نی را که حکایت از جداییها می کند بشنوم و بر چوپان نی نواز احسنت و آفرین می فرستم که عزتم از اوست همانی که ترجمان همه خوبیهاست. من معلمم که سیاست بازان را وقعی ننهاده ام و فردا را اندیشه کرده ام و بذر مهر پاشیده ام تا در ختهای سرسبز و با ریشه جای مردان سیاست بروید و از سرسبزی آنها خلقی لذت برند و از میوه اش تناول کنند و از سایه اش خستگی به درکنند و از افتادگی اش درس بیاموزند. من معلمم که یکسال است طلایی ترین بیمه را برایم رقم زده اند و می دانند بیمارم و رنجور و تن به درد سپرده ام و از بیدردی گریزانم .من معلمم همانی که بعد از سی سال رنج یک لوح تقدیم می دارند که به افتخار بازنشستگی نائل آمده اید ! و من که جوانی ام را دریغ نداشتم و زکات علمم را دادم دریغ از نثار یک لبخند و راز فردوسی که سی سال رنج او عجم را زنده کرد برملا می شود و درمی یابم و همراه فردوسی به گریه می افتم و می گویم باید معلم را پاس داشت و من معلمم پر از سرفه های گچی و تنی پر از زخم نامهربانیها اما هنوز مهربانم که مهربانی آیین من است ابتدای من با مهر، محبت، مردانگی ،معیار،میزان آغاز می شود و وای بر کسانی که معلم نیستند! من معلمم تماشای قامت رعنای جوانانی که برای بوسیدن دستانم خم می شوند بهترین مرهم زخمهایم می شود و سرمستم می کند ومشعوف می شوم و از بی تجلیلی گلایه نمی کنم و بر فرمهایی که آدمها در آن امتیاز می گذارند بیزار می شوم و درمی یابم که رضای او که خالق هستی ست را پشت سر دارم و با لبخندش پر از لبخند می شوم تا بمیرم که آن صمد نگاهم را صمدانه می کند و در اوج بی نیازی به تجلیل های خودساخته دیگران که دل به همایش و نمایش می بندند و خوش می کنند می خندم

من معلمم یعنی برادر با بوعلی ،خوارزمی،بیرونی ،مطهری،طباطبایی و خدا را دوست دارم  یقین دارم او با ماست مرا شمع می خوانند اما من خورشیدم و حیات جانداران از تابش انوار من است ! شمع برای یک مقطع کوتاه ست ولی خورشید تعلق به همه اعصار دارد و فروزش آن نگاهها را تسخیر می کند وقتی خورشید نیست شب می شود و روز از برکت خورشید است که گرما بخشیدن خورشید را باید دریافت  و باور کرد.

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

باور جمعه 8 اردیبهشت1391 1:10 بعد از ظهر

باورکنید که باورهایم را تا پای جان باور کرده ام و به این باور رسیده ام تا هستم باورها را دوست دارم .

هر جمعه باورهایم محکم تر می شود حتی بیشتر از دیروز و اطمینان دارم می آید تا یاور باورهایم باشد او که همه باورهاست و ............

 

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

دوروی سکه نظام آموزشی سه شنبه 29 فروردین1391 5:21 قبل از ظهر

این مطلب با عنوان (دو روی سکه نظام آموزشی،ایران و غرب) توسط برادر امید حلالی سردبیر روزنامه فرهنگ جنوب نگاشته و در سایت شوشان درج گردیده است به دلیل اهمیت موضوع آورده شده است تا همکاران فرهنگی در این مورد تبادل نظر نمایند ضمن اینکه می تواند هشداری باشد تا مسئولین برای تحول بنیادین در آموزش و پرورش بهتر بیندیشند وبه تواناییها و استعدادها بیش از شرایط سنی در ارتقا تحصیلی توجه نمایند  

دیروز صدا و سیما گزارشی از نوجوان ایرانی 14 ساله ای داد که از انگلیس مدرک دکترا گرفته و با مدرک اخذ شده در دانشگاه های داخلی درس می دهد و دانشجو دارد حال آنکه خود در آموزش و پرورش رسمی در کلاس اول دبیرستان مشغول تحصیل بود!

این خبر متناقض نما، دو سویه نظام آموزشی را نشان می دهد که در اولی پایه علمی به سن و سال نیست و در دومی حتما" می بایست سن و سطح تحصیل همسان و قفل و کلید هم باشند و لاغیر.

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که در صورت تولد فرزند در نیمه دوم سال، آشنایان سفارش می کنند که برای اینکه بچه برای تحصیل یک سال عقب نیفتد آشنایی پیدا کن تا شناسنامه بچه در نیمه اول سال صادر شود یا بعضا" گواهی تولد در مناطق روستایی و خارج از بیمارستان های دولتی را بیاور که تاریخ تولد را به دلخواه در 6 ماهه اول بزنی و ... که چه شود شناسنامه ای که با دخیل کردن گواهی دروغ صادر می شود آن هم به ملاحظه و مصلحت عقب نیفتادن فرزند از یک سال تحصیلی ولو به قدر چند روز!

مقایسه نظام آموزشی هم اکنون با نظام قدیم این بر و بوم حتی به شکل مکتب خانه ای (برای عموم) و معلم سرخانه ای (برای طبقه مرفه تر) نیز جالب توجه است. اوج دانش بشری در ایران زمین و یکی از قلل مرتفع آن را اگر در ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا (428 - 370 قمری) بدانیم که بیش از 450 کتاب نگارش کرد و در 18 سالگی جامع علوم و دانشنامه و دائره المعارف عصر خود بود (قرآن و ادب، فقه، منطق و هندسه، علوم الهی و طبیعی و طب و فلسفه و الهیات و نجوم و موسیقی و ...) خواهیم دید که جد و جهد والدین در برگزیدن آموزگاران نخبه برای پرورش وی و سپس تشخیص به هنگام اساتید و درک استعداد وی و تلاش پورسینا در فراگیری علوم عصر همگی دست به دست هم داد تا چنین نابغه ای پرورش یابد که کتب وی مانند (قانون) جمع پزشکی قدیم و پایه پزشکی جدید می شود که اروپاییان در دوره رنسانس از ترجمه این آثار بهره ها می برند. عمر پر بار 57 ساله ابن سینا بیشتر در هجرت و صدارت و سفر و زندان می گذرد به گونه ای که در مقطع 4 ماه زندان وی 3 عنوان کتاب تالیف می کند.

ما نمی خواهیم که همگی دانش آموزان را حسین ابن سینا بدانیم و بخوانیم اما می دانیم و پذیرفته ایم که هر انسانی در خود استعدادهایی به ودیعه دارد که می تواند در شاخصه ای درجه 1 باشد که البته به بروز علاقه و در مسیر قرار گرفتن وی بستگی دارد که کار والدین یا مربی است که در موقعی که باید این تشخیص صورت گیرد و کم نیستند نوابغی که به لحاظ بدنی یا ذهنی دارای نقص بوده و طبیعی نبوده اند اما مرزهای هنر و دانش را به پیش برده اند - به طور مثال خواننده معروف رضا صادقی متاسفانه از کودکی فلج شده و ویلچرنشین است و در فوتبال نمی تواند حرفی برای گفتن داشته باشد اما یکی از صداهای تازه موسیقی ایرانی است و استعداد وی در صدایش به ودیعه گذاشته شده - لیکن امروز نظام آموزشی ما به گونه ای «بخشنامه ای و غیر منعطف» است که با انواع کتب کمک درسی و کلاس های تقویتی و وسایل مدرن کامپیوتری و آزمایشگاهی، نه معدل و متوسط سطح علمی دانش آموزان مان خوشایند است و قابل قبول و نه حتا کودکی به فرض تولد در چند روزه اول 6 ماهه دوم سال می تواند همگام با متولدین 6 ماهه اول که ممکن است اختلاف سن آنها به چند روز نرسد در یک کلاس ثبت نام کنند که حاصلی جز اجحاف و سرخوردگی دانش آموز و والدین ندارد.

- راستی آیا امروز نظام آموزشی ما به گونه ای هست که نقاط قوت هر دانش آموز در آن در گذر سالیانی ثبت و ضبط شود و یک پرونده آموزشی مثل پرونده پزشکی برای هر یک وجود داشته باشد یا اینکه هر پایه و نمرات آن برای خود مستقل است؟

- نظام آموزشی ما نمره محور و مدرک محور است یا علم محور؟

- استعدادها در این سیستم مجال نمایان شدن و تشخیص و بسیط شدن دارند؟ در کلاس ها مباحثه معلم و دانش آموز یا معلم و دانش آموزان بروز می کند یا تک گویی و مونولوگ حاکم است و استعدادها منکوب سطح متوسط علمی می شوند؟

- معلمان خصوصی چه کارویژه ای دارند؟ خلوتی برای نمره دادن و ستاندن اند یا بالا بردن سطح مهارت ها و نکته آموزی ها یا خدای ناکرده کابوس والدین و گذاشتن مخارج عدیده بر دوش خانواده ها در این شرایط نابسامان اقتصادی؟

- چطور در غرب کاری به سن و سال فرد مستعد ندارند و بستر رشدش مهیاست اما در درون مرزها این ضرورت های اصلاحی تشخیص داده نمی شود؟

- مراکز استعدادهای درخشان و تیزهوشان به وضعیت فعلی چه نتیجه ای جز تفکیک دانش آموزان داشته اند و خروجی آنها چه بوده است؟

- در نمونه والای ابن سینا پس از لطف الهی، توجه والدین، جد و جهد و تلاش آن استعداد برتر و داشتن مربیان دلسوز نیز توجه برخی سلسله های حاکم برای در اختیار قرار دادن فضا دست به دست هم می دهند تا زمینه بروز این استعداد شگرف فراهم شود که تا هنوز از انوار آن روشنی بجوییم. آیا والدین ما این هم افزایی را با نظام آموزشی دولتی دارند یا هر یک از خود در رابطه با دانش آموز رفع تکلیف می کنند؟

- در فرهنگ عامه محلی بختیاری خوزستان از یک طبیب حاذق محلی به نام «حاج حسن آقا حاتمی (گندلی)» نام می برند که فرزندان وی در قید حیاتند و شیوه های بدیع و پر ذکاوتی در درمان بیماران داشته است و از 18 سالگی تا 95 سالگی با شناخت طبیعت بکر و رویش های گیاهی و با ممارست و تجربه و ابتکار به درمان بسیاری بیماران صعب العلاج و جواب شده همه از روی تجربه و بدون درس آموزی و طی مراحل علمی همت می گماشت که طبیعت معلم وی بود.

نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

آیا قرن 4 و 5 هجری ایران ما پیشرفته تر از ایران یک نسل قبل از ما در قرن بیستم میلادی بوده که نظام آموزشی نمی تواند چنین استعداد شگرفی را درک کرده، بیابد، رشد دهد، معرفی کند و یا حداقل در این دوره تجربیات و شیوه های درمانی وی را توسط چند انترن و دانشجوی پزشکی مدون و معرفی نماید و از مهجوریت به در آورد؟

به این سئوالات می بایست برای رسیدن به نتیجه بهتر و برتر برای تربیت نسلی با بنیه علمی بالا پاسخ گفت و حال که آموزش و پرورش در سطح وزارتی مرتب در حال تغییر دادن مکانیسم ها و شیوه ها و محتویات کتب و پیاده سازی سیستم 3-3-6 است لذا بهتر است تا قوانینی هم وضع شوند تا قوانین خشک و بی روح و بی مسمی و استعدادکش دور زده و شکسته شوند شاید فرجی حاصل گردد.

به امید معرفی شدن پورسیناها و فارابی ها و رازی ها و خواجه نصیرها و بیرونی ها، سعدی ها و حافظ ها و آینده سازانی که فردای ایران و بشریت را به مدد علم خود بهتر از امروز کنند.

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

اجلاسیه سرداران و 253 شهید هفتگل شنبه 26 فروردین1391 6:54 قبل از ظهر

همه آمده بودند از همه جا ،هر کدام یک لهجه داشت ولی همدل بودند و دلها را در میدان ورزشی هفتکل باز کرده بودند و در سفره ای رنگین گذاشته و دورش نشسته  و نوای همدردی سر می دادند و بر بیدردی بی دردان  گریه می کردند و دردهایشان را می شمردند و از درون قابها نگاههایی خیره رفتارمان را به تماشا ایستاده و لبخندی هدیه می دادند تا گمان کنیم راضی هستند  و پیرانی که اشکهایشان سرازیر می شد و با قابها سخن می گفتند و در میعادی که همه آمده بودند شکوه پرواز ۲۵۳ پرنده عاشق را برای هم بازگو می کردند و با دستهای کوچک فرزندانشان که در دست داشتند شوق پرواز را به آنان نشان می داد و سرهایی که به سوی آسمان بلند بود و بال زدن پرندگان عاشق را مشتاقانه نظاره می کردند و دست به تمنا همراه سرها به آسمان بلند می شد  . اینجا هفتگل است شهری که ساکنانش هفت شهر عشق را سفر کرده اند و هفت جام از می الست سر کشیده اند تا طاهری ، ممبینی ، سیاهپور ، بهمنی و  هم قطارانشان متولد شوند از نوع تولدهای دیگری که کربلاییها راز ش را می دانند .هفتکل در روز بیست و چهار م فروردین سال ۹۱ ساعت ده شب غوغا بود پر از ذکر و دعا و نوا و نوازش نی همان نی که از فراق سخن می گفت و از نیستان ببریده شده بود ! عجب نوایی داشت !! نی آن شب هفتکل ! و نم نم باران که انگارآسمان با حضار در گریه همراه شده بود و حاج صادق آهنگران که نواهای دفاع مقدس را دوباره می نواخت و گوشهای آشنا می شنید و دستها را بر سینه می کوبید ند و آنجایی که دوباره با نوای کاروان ،بار بندید همرهان زمزمه شد سفید مویان هفتکلی به یاد دیروز بسیار گریه کردند و حاج صادق با همان تصویر دوران دفاع مقدس و موهای سیاهش  دوباره مجسم شد و دوست داشتیم لباس خاکی رنگ بپوشیم و در حسینیه لشگر باشیم و سرنوحه آهنگران را جواب دهیم و هفتگل حسینیه لشگر در شب عملیات شده بود و همه فرماندهان بودند و فرمانده کل سپاه رمز عملیات را اعلام کرد یا زهرا،یا زهرا،یازهرا و عملیات غیرت ، شرف ، مردانگی ، مقاومت ، صبوری و قدرشناسی هفتگلی ها آغاز گردید  .

مادر،پدر،فرزند،برادر،خواهر و همرزمان شهید در یک جا دور هم نشستند و به صفها و صندلیهای جلو نگاهی نکردند و خنچه های عروسی را بر سر دخترانی می دیدند که برای شهدا جهاز کشان می کنند و جشن حنابندان برگزار می نمایند و کله قندهایی که درون سینی بر جای مانده بود عروس و دامادی نماند تا آنان بالای سرشان بسایند! و اشکهایی که از سوز همراه با قطرات باران بر زمین پاک هفتکل بوسه می زدند و فرو می افتادند و قدمهای آهسته ای که دخترکان بر می داشتند تا همه آنان که آمده بودند ببینند و در این تماشا عشق بازی عاشقان را با معبود خویش در یابند و کِل *مادران که در گلو مانده بود به هوا بر خاست .

اما در میان این عظمت گفتار رحیم نوعی اقدم فرمانده سابق لشکر ولی عصر از جنس آسمانی بود و چیز دیگری بود آنجا که از مظلومیت سلمان می گفت و گونه هایش خیس می شد  و از عشق سلیم که برای رفتن سر از پا نمی شناخت و می رقصیداز راز من طلبنی وجدنی و رجزهایی که بر پیراهن خاکی رنگ نگاشته می شد تا در سودای با خالق خویش به آنچه دوست دارند نائل آیند  و شرمندگی اش از بازگشت به خانه و جا گذاشتن سلیم و سلمان دو دانشجوی پزشکی که ارجعی الی ربک سر دادند و در شناخت خدا شهادت را طلب کردند ، خاطراتش دلها را تسخیر می نمود و صدای گرفته اش که حکایت غربت غریب بچه های رزمنده را با خود داشت در شهر هفتکل از همه روزها بیشتر مستمع داشت ،سکوت بر خیل عظیم حضار حاکم شده بود و او که داغ برادرانش سلیم و سلمان را با خود داشت از نگاه آسمانی شهدا گفت و از برکت خانواده شهدا و از غیرت آن مردان و عزت بازماندگان و سرمایه تمام ناشدنی که می توانند تا ابد به این سرمایه بنازند و براستی نوعی اقدم انقلابی در هفتگل بپا کرد و همه از زن و مرد و پیر و جوان در هفتکل با او گریه کردندهیچکس دوست نداشت در شبی که رو به صبح می رفت کلامش پایان یابد! بوی شهدا می آمد و بوی بسیج و رزمندگان و از آن بوی فضا معطر گشته و مشام را خوش می آمد .

برگزاری اجلاسیه سرداران و ۲۵۳ شهید هفتگل یک گام دیگر و تلاشی ارزنده از هفتگلی ها برای دفاع از ارزشها و آرمانهای انقلاب و رهبری بود و ثابت کردند مرد کارهای بزرگ هستند مردم همان شهری که در چرخش چرخ تولید صنعت این مرز و بوم اولین بوده اند و در سخت ترین شرایط به ارزشهای دینی وفادار ماندند و با غیرت در مصاف با بیگانه جنگیدند و سر فرازانه بر عهد خویش ماندندو امروز افتخار کسانی شدند که دل در گرو فرهنگ این مرزو بوم دارند .

بیست و چهارم فروردین سال ۹۱ را باید در تقویم خوزستان به عنوان یک روز بزرگ ثبت نمود و آفرینندگانش را تحسین کرد که با این حرکت بی نظیر خود را جاودانه نمودند و الگویی برای دیگران ارائه دادند که بدانید شهدا هستند و عند ربهم یرزقون .

نديدم آينه‌اي چون لباس‌خاكي‌ها
همان قبيله كه بودند غرقِ ‌پاكي‌ها
به عشق زنده شدن، «عند ربِّهم» بودن
شده ست حاصل آن‌ها ز سينه چاكي‌ها
دليل غربتشان، اهلِ خاك بودنِ ماست
نه بي ‌مزار‌ شدن‌ها، نه بي پلاكي‌ها
به آسمان كه رسيدند رو به ما گفتند:
زمين چقدر حقير است، آي خاكي‌ها!

مردان ،زنان،پیران و جوانان هفتکلی خسته نباشید و خدا قوت و در این ایام که دلها به سوی بقیع مدینه روانه شده اند و نوای مظلومیت زهرا شنیده می شود و تعلق به بانوی بزرگ اسلام دارد اجر و پاداش خود را از او خواهید گرفت .

کِل : صدای شادی زنان که در مراسم عروسی بر می خیزد

 

درج در:http://khouzestan.blogsky.com/1391/01/27/post-6595/ سلام خوزستان

       http://www.shooshan.ir/index.php?option=com_k2&view=item&id=790پایگاه شوشان

    

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

سال نومبارک دوشنبه 29 اسفند1390 7:46 بعد از ظهر
    
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

گذر از میانه اسفند تابهار پنجشنبه 25 اسفند1390 0:45 قبل از ظهر

اسفند که به میانه می رسد یک درخت را به یاد شهید و برای شادابی و طراوت زندگی می کاریم و آب این نعمت خدادادی که حیات وابسته به اوست به پای نهال می ریزیم تا زندگی جدید را در فضای جدید آغاز کند و از زمان کاشت درخت، دغدغه ها برای تحویل سال و سنتهایی که برجای مانده است شروع می شود تا با تهیه بهترین وسایلی که بضاعت تامین آنان را داریم سفره ای را بگشاییم و اهل خانه را دورش بنشانیم و به تماشای حبس ماهی قرمز جدا شده از دریا بنشینیم ! تا با شلیک توپ تحویل سال یک گام دیگر خود را به مرگ نزدیکتر سازیم و در این تقرب غریو شادی و مبارکباد و فشردن دستها در هم و شادباش گفتن را به هم هدیه کنیم و به زندگی بیندیشیم !

اسفند که از میانه می گذرد دلها برای گرفتن سرخی آتش و دادن زردی خود به آتش دیگر مانند گذشته تنگ نمی شود ! عتاب و خطاب به فرزندان و جوانان که آتش بازی خطرناک است و امر به تحذیر ازپریدن روی آتش که مبادا شرری بر لباسش نشیند و جرقه ای به جمالش وزیبایی اش را خدشه دار کند! از آن میانه تا شب چهارشنبه ای که صداها بلند می شود و گوشها انگار سیلی زده می شوند و قلبها به تپش می افتند و گریه های نوزادان که از خواب می جهند و پیران که در کنجی می خزند تا مبادا آوار از صدای هولناک آتش بازان بر سرشان فروریزد! همه سخن ها و رسانه ها پر از موعظه و نصیحت می شوند و تمام سخنها به فراموشی می روند و خطبا از مضرات آتش بسیار می گویند!اما سخنی از قاشق زنی بر زبان رانده نمی شود و دستهای خالی از آجیل و تنقلات و پر از ترقه و باروت و فشفشه بذر دلهره را در دلها می کارند تا شب سر آید و روز چهارشنبه رسد و ارائه آماری شاید همراه با آه و اشک و تاسف از کاری که می توانستیم انجام ندهیم  و به خیز گامها از روی آتش بسنده کنیم که برای ما جا نهاده بودند! و می ماند تا میانه اسفند سال بعد!

اسفند که رو به پایان می رود اخبار رسانه خواهان بیشتری می یابد و گوشها تیز می شوند تا میوه های تعادلی شب عید را معرفی کنندو شتاب برای ایستادن در صف دکه هایی که سرپا می شوند تا دست واسطه ها را قطع کنند و بوی خوب سیب را از سفره ها به مشام رساند و لحظه ای که گوینده خبر افزایش حقوق کارگران و کارمندان را در سال آینده اعلام نمایند و در چرتکه اندازی شاغلین و بازنشستگان تغییری حاصل شود! وشاید از اسفند بگذرد و نگاههای مضطرب را در اضطراب بگذارند تا تحویل سال و بعد از تعطیلات مبادا کام حقوق بگیران که با حلاوت شیرینی عید شکرین شده است به تلخی گراید! و در کار از کار گذشتگی عید و مردن اسفند درصد افزایش را در صدر اخبار قرار دهند !

اسفند که خداحافظی می کند بر اهل قبور فاتحه ای می خوانیم و یادشان را گرامی می داریم و نبودنشان را بر سفره عید احساس می کنیم و اما با رفتن اسفند ما هم از کنارشان می رویم تا بر تنگ بلورین خیره شویم و رقص دردناک ماهی قرمز را ببینیم که برای پیوستن به دریا به دنبال یافتن راه گریز دور خود می چرخد و به وجد آییم و حالت موها و چهره ای که یکسال دیگر بر آن اضافه می شود را در آیینه روی سفره برانداز کنیم و در اوج شور عیدانه و در آخرین لحظه اسفند بخواهیم تا احوال ما تغییر یابد و با این دعا یک دفتر چه دوازده برگی به نام تقویم را دور می اندازیم و یک نمره می افزاییم و برای اولین بار از بیشتر شدن نمرات مکدر می شویم! ودر اوج خواستن می خوانیم:

یا مقلب القلوب و الابصار

یامدبراللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الااحسن الحال

و در دنیایی از خنده کودکان را در آغوش می گیریم و می بوسیم و دست مادر را بیش از هرروز می فشاریم و بر آن بوسه ای جانانه می زنیم و در این بوسه جانانه رضای جانان را فراهم می آوریم تا بدانیم اسفند رفته است و بهار آمده است و در این بهار بازهم مادر برای سلامتی فرزندش دلهره دارد و می گوید :ننه جون مواظب باش بیرون شلوغه نیفتی و گمان می کند همان بچه بهاران پیشم که برای خرید لباس عید دستهای کوچکم را در دست می گرفت و به بازار می برد!

و در اسفند همه حرکتها معانی خاص دارد و بر خلاف همه ماهها امور در جهتی مشخص به پیش می روند حتی گریه کردن و خندیدن با تمام ماهها تفاوت دارد و بچه ها در اسفند به طاقچه ها نظر دارند می دانند روی طاقچه یک جفت کفش نو قرار داده شده است که با رفتن اسفند می توانند آنها را به پا کنند و رفتن را بیش از همه ماها انتظار می کشند تا آرزوی پوشیدن کفش نومحقق شود! و بوییدن گل محمدی در باغچه و دعای مادربزرگ نوید فردای خوب را ارمغان می آورد فقط باید تامل کرد و در میانه اسفند کمربند را برای پرواز با بهار محکم بست و به پیشوازش برویم که بهار تجلی همه زیباییهاست مبادا تماشای زیباییها را از دست دهیم پرواز پرستوها داستانسرایی بهارانه ست واز فرط مستی در آسمان تلو می افتند .و با رفتن اسفند احساس می کنیم آزادیم و در اوج این احساس یاد بانیان آزادی می افتیم و دل تنگ می شویم و با نگاه بر چهره هایی که از درون قاب لبخند می زنند و بهار را تبریک می گویند عظمت آن چهر ها را در می یابیم و به روحشان درود می فرستیم و می گوییم جای شهدا خالی که سرخی لاله ها از آنان به عاریت گرفته شده است و آتش از سوختن آنان شرمنده می شود که آتش می داند با سرخی اش می سوزاند ولی شهدا با سرخی اشان می سازند  .اسفند که رفت شمعها را بیفروزیم بهار آمده است و طبیعت تماشایی می شود  و پروانه ها مست می شوند و پرستوها با خورشید به رقص می آیند و در دایره قسمت تن به حکم ازلی می دهند تا بدانند بهار آمده است. 

             

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

ابوالقاسم رزمجو پاکمردی که رفت شنبه 20 اسفند1390 1:51 بعد از ظهر

به یکباره صدایی می آید و فرامی خواندد و تسلیم می شوی و باید رفت ! هیچکس را توان ایستادن و ماندن نیست  و با شنیدن صدا لازم است همصدا شود که همصدایی، قانون هستی و روال بودن انسانها و چرخش گیتی ست!چه خوش که قبل از اینکه صدا را بشنوی و فراخوانده شوی کوله بارت را محکم بسته باشی! مشقهایت را نوشته باشی ،چشمهایت را شسته باشی،دستهایت خالی بالا برده باشی به نشانه تسلیم تا او راضی شودودر این رضایت خنده به لبهایت بنشیند! دوست و همکار و همکلاسی و همراهم ابوالقاسم رزمجو که گاهی شعری باهم می خواندیم و گاهی بیگانه از در می راندیم و آشنا بر جا می نشاندیم !ابوالقاسم رزمجو معلم خوش منظری که لبخند منظره چهره اش را دیدنی تر می کرد و خنده را خسته کرده بود خود با بار خستگی از خفتن بر بستری که نمی خواست در آن باشد پرواز کرد و رفت و خاطره های خود را بر جای گذاشت او در اوج خستگی خندید و رفت و اگر ناله کرد نه از بی تحملی درد که از جدایی و فراق با دوستانی که دوستانه دوستشان می داشت  می نالید .

ابوالقاسم رزمجو دارفانی را وداع گفت و جمعیت زیادی او را تشییع کردند و در روستای جنت مکان که به آن عشق می ورزید و از آنجا پا گرفته بود در کنار همرزمانش به خاک سپرده شد نمازش را نماینده مردم شوشتر و گتوند خواند تا بگویند که همه اهالی در سوگ او گریه کرده اند و برایش آمرزش و مغفرت طلب می نمایند و همایش تجلیل از انساندوستی و وحدت را با حضور قاسم برپا میکنند و او را پیش گام در این راه می خوانند   جمع زیادی از فرهنگیان اشک ریختند تا در این وداع با همکارخوبشان قدر شناس زحمات و تلاشهای ارزشمند تربیتی اش باشند. تشییع  ابوالقاسم رزمجو تقدیر از جایگاه معلم بود و تکریم فرهیختگی و مردمداری و عشق به باورهای تاریخی و همراهی بامردم در همه ادوارسخت و پر تلاطم و ارج گذاشتن به خدمت بی منت که او انجام داد و امروزی که در کنار هم به بالندگی و شکوفایی نسل خویش می اندیشیم سهم بیشتری از این اندیشه تعلق به رزمجوها دارد که ادعا ها را رها کردند و به دعا تمسک کردند تا خدا را در روزهای تنهایی به مدد گیرند مبادا به غیر او تمسک کنند !

اما به ندیدن باید عادت کرد که می دانیم با ما خواهد بود تا آنجایی که با او باشیم  و به رفتن عادت کنیم که عادت پسندیده ای ست و می توان زندگی را شکار کرد که او شکارچی ماهری بود و با نشانه ای صیدش را به کمند آورد .

روح آن مرحوم قرین رحمت الهی باد و از درگاه خداوند برای بازماندگان آن عزیز بویژه دوست عزیزم برادر ارجمندکاظم رزمجو صبر و شکیبایی مسئلت دارم کار دیگری نمی توان کرد فقط می گویم ابوالقاسم رزمجو پاکمردی که رفت

http://www.shooshan.ir/default2.asp?id=-779993845&template=88 در ج در پایگاه خبری شوشان

http://www.sikanews.ir/?p=1439 درج در پایگاه خبری سیکانیوز

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

شکر از این باران.... شنبه 13 اسفند1390 6:39 بعد از ظهر

ابرها در آسمان وقتی بهم فشرده می شوند و متراکم می گردند باران می زایند و از زایش باران و تولد قطره های زیبایش زمین سرسبز می شود و درختان شکوفه خواهند داد و رودها جاری می گردند و رنگین کمان زیبا در آسمان نمودار می گردد و می توان از پشت پنجره زیبایی ریختن آب را از ناودانها تماشا کرد .

اما ابرهای پراکنده باران زا نخواهند بود و زیبایی را از آسمان می گیرند و گاه بر چهره خورشید حجابی می کشند و گاه سوسوی ستاره ای را دریغ می کنند و با باد به رقص می آیند و هر کجا باد می خواهد آنان را خواهد کشاند تا از نظرها دور شوند

چون ابرها باشیم متراکم و فشرده و باهم و در کنار هم تا بباریم و تشنگان را سیراب نماییم و در جشن باد رقصان نشویم که شکوفه ها گل خواهند شد و گلهافضا را معطر می سازند و ما خالق گل می شویم چون باریدیم .

بارش زیبای باران ابرهای متراکمی که ملت ایران خوانده می شوند در روز ۱۲ اسفند که جهان به نظاره آنها ایستاده بود رحمت بود و جای شکر گزاری دارد فردای ایران از قطرات این باران سرسبز و بهاری خواهد شد و تنفس در بهار با شنیدن چهچهه بلبل و زمزمه عبور آب صفای بسیار خواهد داشت .واقعا" گلها چه عطر و بویی دارند!!و شکوفه ها چه تماشایی هستند!

                         

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

حضور آگاهانه پنجشنبه 11 اسفند1390 11:49 قبل از ظهر
انا هدیناه السبیل اما شاکرا" و اما کفورا

خدای بزرگ راه را بر ما نشان داد  و زبان در کام نهاد تا شکر گذارش باشیم و به بیراه نرویم  در این شرایط بیش از هر زمان حضور گرم ما در انتخابات را می طلبد تا در این راهی که پا نهاده ایم بتوانیم تا انتها آن را طی کنیم و رای یک انرزی مضاعف برای ادامه دادن راه است تا رسیدن به هدف متعالی که مردان و زنان بسیاری برایش جان خویش را دادند آگاه باشیم که فردایی در پیش است و نسلی زندگی خواهد کرد.

روز ۱۲ اسفند توقفگاهی برای مضاعف نمودن نیرو و همراه کردن جماعت و رفع نقص هایی ست که در بررسی ها و مطالعه به آنها رسیدیم تا با نگاهی نو جاده رستگاری را در اقتدای مقتدی در نوردیم  و همراه با او به سر زمین نور رویم و میزان شویم  برای سنجش همه خوبیهایی که باید وجود داشته باشد .

                                  

۱۲ اسفند  روز باورهاست که باید انها را محافظت کنیم که حفاظت از باورها با رای تامین می گردد .

از همه هموطنان دعوت می نمایم در این همایش باشکوه انسانهای پاک حضور یابند و با رایی که در صندوقها خواهند انداخت پیامشان را به دنیا ابلاغ کنند که دنیا به دستهایمان نظر انداخته است  حضورمان آگاهانه باشد تا فردا را آگاهی بخشیم. 

 

روزجمعه ۱۲اسفند چشمها ترامی بینند وفردابه تواندیشد و دعایت خواهد کرد. 

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

جشنواره بین المللی شعرفجر سه شنبه 2 اسفند1390 1:59 قبل از ظهر

 روز دوشنبه اول اسفند اختتامیه ششمین جشنواره بین المللی شعر فجر با حضور تعداد زیادی از شعرا و اندیشمندان و با حضور ریاست جمهور در تالار وحدت برگزار شد در این برنامه رییس جمهور سخنرانی نمود و بار دیگر خبری جدیدی را به اطلاع مردم رساند و آنان را مبهوت کرد اوگفت : ایران کانون فرهنگ و هنر جهان از دیرباز تاکنون بوده است و اینجا خانه همه تعالی جویان و زیباطلبان و کسانی است که بدنبال پایان دادن به مهجوریت حقیقت انسان هستند. فارسی ، زبان فرهنگ، انسانیت و هنر است و زیباترین اندیشه ها و حالات روحانی و معنوی و آرزوهای انسان به راحتی در قالب این زبان قابل بیان است . رودکی پدر شعر فارسی است و به سادگی عمیق ترین مباحث حکمی و اخلاقی را در چند بیت مطرح می کند.رودکی به ظاهر، دیده نداشت اما دیده ای حقیقت بین داشت که همه حقایق را می دید.
رئیس جمهور درباره فردوسی هم گفت: این را با ایمان و قاطعیت می گویم که اگر فروسی نبود نه تنها امروز نامی از ایران و فرهنگ ایرانی نبود بلکه خبری از حقیقت انسانیت و توحید وعدالت در جهان هم نبود. فردوسی به همه بشریت خدمت کرد و همه انسانها مدیون او هستند.انسانهای بزرگ، فرانژادی و فراجغرافیایی هستند و هر کس از اشعارشان که می خواند فکر می کند که خودش است و شاعر با او سخن می گوید. به همین خاطر است که برخی کشورهای اطراف ما مثلا می گویند مولوی مال ما است ما هم می گوییم مال شماست، مال همه انسانهاست.
حافظ به دو حلقه که هر دو متصل به یک حقیقت اند وصل بود؛ حلقه اول، قرآن و حلقه دوم انسان کامل است. به نظر من حافظ به آب حیات رسید و جاودانه شد.

در پایان اشعاری را که خود سروده بود برای حضار خواند  و این خبر جدید او بود که نامش را در فهرست سیاستمداران شاعر جای داد  و یکی دیگر از تواناییهای نهفته اش را آشکار نمود  از همه اهل ادب انتظار دارم اظهار نظر فرمایند.

 
سه دوبیتی سروده محمود احمدی نژاد رییس جمهور:

ما از تبار رستم و فرهاد و آرشیم/ واندر شرار فتنه آخر سیاوشیم

در انتظار روئیت آن مهر آخرین/ در مجمر سپیده سپندی بر آتشیم

--------------

یاران به هوش! غصه دوران به سر رسید / هنگام می پرستی عشاق در رسید

از ژاژ خودپرستی نابخردان مترس!/ مستی ز جام ساقی آخر زمان رسید

-------------

پیچ و تاب عالم از گیسوی توست/ وز کمال دلکش ابروی توست

جلوه یزدان نشد از ماه و مهر / تا که از خال رخ نیکوی توست

 
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

بهانه جمعه 28 بهمن1390 4:43 قبل از ظهر

هیچ قدمی بی بهانه برداشته نمی شوددر زیر هر قدم بهانه ای ست  تا در زمان نمانیم و با زمان برویم تا آنجایی که کجاست و نا کجا آباد نیست و می توانیم سکنی گزینیم!! قدمهای بی بهانه گمراهی ست و سردرگم که در حصری مخوف خود را به دیوارها سپرده اند ! و یا در تلاطم دریا به حبابها دل بسته اند ! قدمهای بی بهانه بها را ندیدن و نرخ بازار را ندانستن است که در سودای گمگشتگی بهانه سودا گری را به بی بهایی حراج می گذاری!بهانه ها را که بیاوری بها را در انبان خواهی داشت و اراده ای که خداوندی عطا کرد تا گامها را از زمین برداری بهانه ای نیز داد تا دوباره بر زمین گذاشت یعنی زندگی کرد او گذاشتن قدمها را بر زمین به تماشا می نشیند تا بهایت را بداند در این قدمها بهانه ایست که انتخاب می شود و در این انتخاب فردا ،هلهله خواهد کرد و جشن و سروربپا می گردد تا برای پیوند آسمان با زمین پایکوبی نمایند و با  قدمهای پربهانه ای که بر زمین گذارده می شود که از جای آن چشمه زلال جاری می گردد و درختان سر سبز سربرمی آورند و شیرین ترین  سیب ها را بار می دهند و طلایی ترین گندمزارها را می رویانند تا با رخصتش تناول شوند مبادا از بهشت به همین بهانه رانده شویم! هر کس به قدمها نگاهی می اندازد گل سرخی به آنها هدیه می کند که زیباترین بهانه را شکار کرده اند و آنگاه سوداگران در تعیین نرخ یک قدم درمانده می شوند و سخن شهید مظلوم تفسیر می شود که فرمود : بهشت را به بها می دهند نه به بهانه ... و مولا فرمود : تدفی الارض قدمک قدمهایت را محکم بر زمین بگذار .

لازمه برداشتن قدم محکم کمربندهای محکمتر است تا در میانه راه کمر کمان نگردد که از این کمان پیکان تولد نمی یابد و آرش با آن آهنگ مرزبانی نمی نوازد و در نوردیدن زمان می ماند که برای رفتن باید فردا را بهانه کرد و ساخت و میان رفتن و ماندن انتخاب نمود که در این انتخاب مسیر تعیین می گردد و آنگاه به همه پدیده های  عالم هستی اثبات می کنیم که خداوند با اهدا عقل ما را از همه موجودات متمایز نمود وخود خشنود گردید تا فتبارک الذین احسن الخالقین را نثارمان سازد و هوشیارانه در نهایت تهیدستی دستهای دیگران را بگیریم و راه را بهانه کنیم و قدم برداریم  تا از راه باز نمانیم انا هدیناه السبیل اما شاکرا" و اما کفورا  رفتن را بهانه کنیم تا زود دیر نشود! باید رسید و برای رسیدن و وصل زمانه را بهانه کنیم

ای عشق همه بهانه از توست

من خامشم این ترانه از توست

آن بانگ بلند صبحگاهی

وین زمزمه شبانه از توست

ای آتش جان پاکبازان

در خرمن من زبانه از توست

و بهار هم بهانه ای برای بوییدن گلهاست اگر یادبگیریم بوییدن راو از چیدن بگذریم تا شاخه های زیبا به تولد گلها عادت کنند و هر عابری سری به علامت رضایت تکان دهد و بگوید زندگی زیباست و گلها نیز بهانه زیبایی اند !برای بوییدن گلها باید یادگرفت که فرزند زمان خویش باشیم که همه دیگرها بهانه اند

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

حاج احمد سوداگر پرکشید و رفت یکشنبه 23 بهمن1390 7:19 قبل از ظهر

و قتی در راه پیمایی ۲۲ بهمن روی پل نادری جمعیت را می دیدم لذت می بردم و به خود می بالیدم که با این موج بزرگ مردمی همراهم  و بادیگران شریک .

دوست قدیمی که دستی در تاریخ دفاع مقدس دارد همراهم شد و پیامکی را نشانم داد با این مضمون :باید صبور بود که هنوز از هجر سردار سیاف چهل روز نگذشته است که سردار سوداگر به ملکوت اعلی پیوست .

دلم گرفت و در آن شور وصف ناشدنی چشمانم خیس و زبانم خشکید ماهها قبل او را قولی داده بودم به او که از پاکترین مردان روی زمین بود ولی عمل نکردم ! خدا این توفیق را از من سلب نمود چون قدر فرصتها را ندانستم تا در این فرصتی که ایجاد شده است پیوند و ارتباطم را با او بیشتر نمایم

در یکی از روزهاکه به گمانم بعد از رحلت سید کاظم علم الهدی بود و مطلبی در موردش نوشته بودم  تماس گرفت ، از اینکه چگونه شماره تلفنم را بدست آورده است  سخنی نگفتم و از تماسش بر خود می بالیدم و سر از پا نمی شناختم با خود می گفتم چقدر بزرگوار است و چه زیبا سخن می گوید تواضع او کاملا" عیان بود و تماسش فروتنی اش را نشان داد و دلسوزی اش را برای یادگاران و یادمانهای دوران دفاع مقدس ، او در خواست داشت تا در مورد شهدا و بمباران شهر مسجدسلیمان اطلاعاتی را جمع آوری کنم  و به او تقدیم نمایم  متعجب بودم که در میان افراد موثق و جنگ دیده شهر مسجدسلیمان چرا مرا انتخا ب نموده اند و چگونه مرایافته اند  توفیق الهی برایم بود که سرداری از سرداران لشکر اسلام با من همسخن شود و این را می توانم در کارنامه حسناتم بیفزایم ! به انتهای پل نادری رسیدیم  برای سردار سرفراز احمد سوداگر گریه ام گرفت و گوش را به شعاری که پخش می شد سپردم که در خواست می کرد با مشتهای گره کرده فریاد بزنیم : مرگ بر آمریکا  مشتهایم را گره کردم و هر چه در توان داشتم فریاد زدم : مرگ بر امریکا  و احساس نمودم که سردارحاج احمد که اورا ندیده بودم اما صدایش را بسیار شنیدم لبخند می زند و راضی می شود و می گوید :آفرین که به وصیت من و همرزمانم و امام شهیدان عمل کردی و چند بارشعار را تکرار می کنم مرگ بر امریکا و مرگ بر اسراییل تا حاج احمد وحاج احمدها از فرط خنده ها به قهقهه بیفتند و سیلی زدن مارا به گوش استکبار به نظاره بنشیند که می دانم او و یارانش ما را مراقبت می کنند. 

سردارحاج احمد سوداگر در سالگرد عملیات والفجر ۸ که زخمهای شیمیایی را از آن عملیات با خود داشت و در ایام دهه فجر که خود از آفرییندگانش بود راهی زیارت جانان شد او پایش را در میدان نبرد جا گذاشته بود و تنش با ذخیره ای از ترکشهای خمپاره سنگین بود اما چه شتابان به سوی معبود شتافت و جاده های سربی* را چه آسان طی کرد و بربال ملائک نشست و به پرواز در آمد  روحش شاد و یادش گرامی و راهش جاوید و ماندگارباد

اما به همرزمان آن عزیز سفرکرده توصیه می نمایم که پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس را تقویت کنندو پیگیری نمایند هرچند می دانیم در این دیار بیرق هیچ سرداری بر زمین نخواهد ماند 

                                       

     جاده سربی نام کتابی ست که سردار سوداگر در مورد خاطراتش از دفاع مقدس نگاشته اند.

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

او آمد که رسول اُمی امين می شود و با شکاف طاق کاخ پادشاهان به انسانها نوید رستگاری می دهدو امیدوارشان می سازد  ، او آمد مبشر نور تا با شنیدن اقزا باسم ربک الذی خلق رسالتش آغاز شود و انوار ملکوتی را از جبل النور و درون حرا برای اهل حرم به ارمغان آورد و دعوت به خواندن کند ، او آمد پیامبراعظم که بحر رحمت و کرامت است ،سفیر صلح ومحبت و آن کس که هدیه اش بر همه عابران سلامی خالص توام با دعاست تا مهربانی و شفقت را با سلام معنا بخشد، و مکارم اخلاقی بشریت را تمام کند ،او پدر خواهد شد و فرزندش کوثر تا نسل پاکان را تکثیر کند و در جهان منتشر سازد ، او ُاْمی اما دانای همه علوم ،پوینده با اراده راهی که خدای رب العالمین ترسیم نمودتا هدایت را به انسانها ببخشد و آسمانی شدن را بیاموزاند و توان و نیروی رهیدن و بریدن از زمین را ارزانی دهد  ، او که وجودش ستایش خدا ست  معرف عشق وعرفان و معرفت ، و منتخب آخر خالق هستی برای هدایت وراهنمایی انسانها که حجت را بر همه تمام می کند  ،مردی که اعجازش کتاب بودو میلادش کاخ ابر قدرتان را به لرزه انداخت و ابهت وشکوه و هیبت موحدان را در عالم هستی مضاعف نمودو نور خدا پرستی را بر زمین فروزان کرد تا بدانند فقط باید به ذات احد اتکا نمود و توکل کرد که فرمود (قولوا لا اله الا الله تفلحوا ) ، چراغ فروزانی که دلها را روشنی بخشید، غریو شادی بر لبان مستضعفان زمین جاری ساخت و بشارت داد که حاکمیت زمین به آنها تعلق خواهد گرفت  آمد تا اعجاز کند و به اذن خدای واحد بتها را فرو ریزدو مردترین مرد را در واقعه غدیر ولی قرار دهد تا کسی از راه نماند . مظهر اخلاق و تمام خوبیهای وجودی انسان متولد شد یعنی حضرت محمد (ص) رسول گرامی اسلام خاتم الانبیا آمدیعنی پاکترین موجود همه هستی زاده شد .بیاییم برای این نعمت بزرگ و عظیم جشن بگیریم و در این جشن با شکوه دستهایمان را باهم گره زنیم و به حبل خدا چنگ اندازیم  تا با سردادن سرود یگانگی ،صلح و دوستی را برای سراسر جهان که رسالت اوست بخواهیم  و در این بیداری که تشخیص مسیر درست را شناخته ایم موهبتهای الهی را شاکر باشیم .

میلاد فرخنده رسول اکرم (ص) و نیز تولد امام جعفر صادق (ع) رییس مکتب شیعه که مقارن با دهه فجر انقلاب اسلامی گردیده است که باید به فال نیک گرفت و الهی بودن راه ملت ایران را نشان می دهد به همه رهروان طریق معرفت و انسانیت تبریک و تهنیت می گویم .دعا کنیم بمانیم

         

اللهم انی اسئلک حبک و حب من یحبک و العمل الذی یبلغنی حبک اللهم اجعل حبک احب الی من نفسی و اهلی و من الما البارد

خدایا من از تو عشق را می خواهم و عشق به دوستان تو را و این که به کاری پردازم که مرا به دوستی ات می رساند .خدایا چنان کن که عشق تو پیش من از خودم و خانواده ام و آب گوارا محبوب تر باشد .        

                                            پیامبر اکرم (ص) - کنز العمال ج۲.ص۷۵

ای مقتدای عالم هستی محمدا!

طعم شراب ساغر مستی محمدا!

آیینه‌ خدای احد شهریار حسن

همسایه‌ صدای خداوندگار حسن

هم‌صحبت تبسم زیبای کردگار

پروردگار سفره‌ دنیای کردگار

زیباترین ترانه‌ عالم جمال توست

حق ذوالجلال از سر خط جلال توست

شولای آفتاب و غزل‌های بی‌نظیر

بر انبیای قبل خودت بی‌گمان امیر

حق با تو عشق را به سرانجام خود رساند

عقل و حواس را به ره عاشقی کشاند

حق با تو رودهای جهان را روانه کرد

حق با تو ناز در همه جا عاشقانه کرد

حق با تو زخم‌های زمین را شفا نوشت

حق با تو دردهای زمان را دوا نوشت

حق با تو خاک را به ثریا کشانده است

هر دیده را برای تماشا کشانده است

حق با تو پیش خود به خودش افتخار کرد

ناز و نیاز و عشق و جنون را شکار کرد

حق با تو بود حق به‌خدا با تو کار داشت

بی‌خود نبود خود به تو با خود قرار داشت

ای سرسپرده در سر راه خدای نور

ای شور و شوق و هلهله هر لحظه با تو شور

ای ربنای رکعت دوم سرور تو

ای کائنات، روشن روشن به نور تو

شهر و دیار اهل خدا در نمازها

سرگشته‌ی تبسمی از راز نازها

آقای عطر اَشهَدُ اَنَّ رسول نور

رمز سلام و ذکر و قنوت و نیازها

آقای مهربانی و آقای خلق و خوی

ای تا همیشه مرشد هرچه حجازها

رونق گرفت بزم مناجات از صدات

زیبا شد آه در دل سوز و گدازها

عزت گرفت زن به نگاه کریم تو

رفت از فرود، رو به تمام فرازها

آقا! جهان بدون شما برقرار نیست

در مکتب معاشقه جز تو نگار نیست

لب‌هات آیه‌آیه ملاقات تا خداست

قرآن کتاب معجزه‌ ذکر ربناست

پیغمبر الهی و پیغمبر امید

ای کاش می‌شدم به نگاه شما شهید

«در سایه‌ی تو بلبل باغ جهان شدم»

«ایمن ز شر فتنه‌ آخر زمان شدم»

ای یوسف جمال خداوند را نمک

داوود را نوای خوش‌آهنگ نیلبک

حسن ختام خیل رسولان عالَمی

هر چند از تمامی عالم مُقدَّمی

ای چلچراغ پهنه‌ گیتی محمدا!

میلاد توست جرعه‌ای از شادی خدا

حالا که آیه آیه تو را نوش کرده‌ام

خود را ببین چگونه فراموش کرده‌ام

خود را فقط برای شما خرج می‌کنم

این مانده عمر را به دعا خرج می‌کنم

تا در جهان صدای شما منتشر شود

هرچه سکوت، هرچه صدا خرج می‌کنم

دیوانگی تجلی شوق زیارت است

دل را نفس نفس وَ به‌جا خرج می‌کنم

تایید کن به لطف، مسلمانی مرا

سامان ببخش بی سر و سامانی مرا

                                            (مصطفی کارگر)
نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

خورشید چهارشنبه 12 بهمن1390 10:9 قبل از ظهر
به آسمان که می نگریم وقتی ستاره ها را نمی بینیم می گوییم در آسمان ستاره ای نیست!! درصورتی که  آسمان پر از ستاره ست اما وقتی خورشید هست ستاره ها را نتوان دید .  ستاره ها از خورشید نور می گیرند و خوزشید زیبا که هر روز گرمتر از دیروز است ، آفتاب را می بخشد و نشستن و حرکت در نور خورشید یعنی زندگی و زندگی یعنی پیمودن راهی که با نور خورشید روشن می شود وروشنایی هدیه اوست که باید باور کنیم و برایش سجده شکر به جای آوریم خورشید ،خورشید است اگر پشت ابرها هم پنهان شود ولی می آید و ابرها را کنار خواهد زدو دوباره آفتاب را هدیه خواهد داد برای زندگی.او ابرها را نیز دوست دارد تا باران ببارند و ازپس آنها دوباره ستاره ها چشمک زنان پدیدار شوند.

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

فریادجمعه جمعه 7 بهمن1390 0:22 قبل از ظهر
آنجا که میگویند ساکت باش ،باید فریاد زد

آنجا که می گویند فریاد زن ،سکوت کن

باید خود باشی ودر این خود بودن فریاد را بشناسی و سکوت

که اگر بگویندت نه ساکت خواهی ماند و نه فریاد خواهی زد

یسبح الله مافی السموات و الارض الملک القدوس العزیز الحکیم ،هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا آیاته ویزکیهم و یعلمهم الکتاب

و جمعه باز آمد و شاید این جمعه نسیم معطری مشام را بنوازد  و فریاد برآریم که آمد تسبیح گویان با تمسک به آنچه بر رسول اُمی نازل شد دعا کنیم تا بیاید که دعا هستمان خواهد کرد برای دانستن که چرا و چگونه کجا و  برای چه سکوت کنیم و فریاد زنیم

و امروز اگر جمعه را شناختیم فردا را فریاد خواهیم زد.

        

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد
سوار صاعقه پا در رکاب خواهذ شد
کدام جمعه زتاثیر تابش خورشید
دلی که یخ زده از غصه آب خواهد شد
کدام جمعه زعطر بهشتی گل یاس
بهار غرق شمیم گلاب خواهد شد
کدام جمعه شود بخت عاشقان بیدار
دوچشم فتنه عالم تاب خواب خواهد شد
کدام جمعه خدایا زفیض گریه شوق
بهار و باغ چمن کامیاب خواهد شد
کدام جمعه بگو!یا محول الاحوال!
در آسمان و زمین انقلاب خواهد شد
جمال روشن آن ماه پشت پرده غیب
کدام جمعه برون از حجاب خواهد شد
کذام جمعه به خورشید می خورد پیوند
کدام جمعه پر از آفتاب خواهد شد
هزار جمعه چشم انتظار ذر راه است
کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد
کدام جمعه ما دلفریب خواهد شد
سحر منادی صبح قریب خواهد شد؟

http://golestan22.blogfa.com/ برگرفته از وبلاگ دیار عاشقان

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

زیبایی دوشنبه 26 دی1390 3:7 بعد از ظهر

زیباترین لبخند را آنگاه می توان دید که دلی را نرنجانده ای و دستهای پر نیاز را به رسم رفاقت در دستانت فشردی و با گرمی همان دستان سرما را فراموش کردی !

زیباترین گریه را آنگاه می توان دید که نامه فرزند را برای مادر بخوانی و او سروپا گوش حرکت لبهایت را به تماشا بنشیند و تا آنجا که بگویی :دیگر عرضی ندارم بجز سلامتی شما

زیباترین هدیه را آنگاه خواهی دید که دست افتاده ای را بگیری و او در اوج عسرت هدیه کند : پیر شی

و خدا زیباست و زیباییها را دوست دارد الله جمیل و یحب الجمال

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

اربعین پنجشنبه 22 دی1390 12:50 بعد از ظهر

در زیارت اربعین آمده است: و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیره‌الظلاله: حسین علیه السلام خون قلبش را به آستان الهی هدیه داد تا بندگان را از ظلمت جهل و نادانی و حیرت گمراهی رهایی بخشد.
راز سوگواری در اربعین لاله های کربلا در این فراز از زیارت تبیین می گردد و جوهره مبارزه جویی برای دفع ظلم و تلاش و مجاهدت برای آگاهی و آگاهی بخشی از عناصر اصلی اعتقاد شیعی محسوب می گردد و فرمایش امام حسن عسگری (ع) که زیارت کربلا را در اربعین از نشانه های ایمان شمرده اند تکیه و تاکید بر راه و روش و منش و اندیشه ظلم ستیز و بیدارگر حسینی ست و گام نهادن در این راه یعنی مجهز شدن و و محکم کردن اراده با بهره گیری ازو توسل از امام حسین (ع) جهت مبارزه با کفر و بیداد و یاد گرفتن اصول و تاکتیکهای جهاد دینی در عرصه دین خواهی و سوگواری در اربعین یعنی اقامه نماز که انی احب الصلوه ،عشق حسین(ع) نماز بود و با سجده هایش راه رستگاری و تسلیم در برابر حق را تر سیم می نمود و کلام (لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم ) او نفی همه قدرتهای غیر و توکل بر ذات احدیت را شیوه خویش قرار داد و اهل بیت را فدا کرد و خویش جان دادو به شهادت رسید تا اسلام بماند و فرمود:ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی ) تا حجت را برای همیشه با اهل زمین تمام کند. و اربعین کربلا را در کربلا نگذاشت و بزرگداشت اربعین انتشار پیام کربلاست و نگهداشت فرهنگ عاشوراست و گوش فرادادن به خطبه های آتشین بانو زینب (س) است

و اربعین یعنی لبیک یا حسین وروزی است که باید ارادت و عشق خویش را به مولا نشان داد جابربن عبدالله انصاری اولین زائر قبر ابا عبدالله در فلسفه زیارت اربعین  می گوید:


«كسى كه قومى را دوست دارد با آنها محشور مى ‌شود و كسى كه عمل قومى را دوست دارد با ایشان شریک مى‌‏باشد

اربعین حسینی بر همه آزادگان و دین باوران تسلیت باد.

            

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |

دستها شنبه 17 دی1390 9:31 قبل از ظهر

تا برایم قصه نگویی ،به خواب نخواهم رفت ،

لبهایم در انتظار دستی که شاسی زنگ را بفشرد

وماندم با دنیایی از بوسه که درون لبهایم منجمد شده اند

ودر اوج بی دستی شاید دستم را بگیرد

باید چشمها ببینند

گوشها را بگذاریم.......ومشک پر از محبت رابنگریم.

برای فردایی که دوستش خواهیم داشت

                                                   

نوشته شده توسط عبدالرحیم سوار نژاد  | لینک ثابت |